ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

170

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

نمود به زنهار و امان . امير او را به جان امان داد و شهر قونيه مسخر و مستخلص شد و درو ملك و شحنه و عمّال و كتّاب تعيين فرمود و به اعلام اين بشارت نايب خاص خود امير ابو بكر با نوكرى قتلغشاه نام امير هزاره به سلطانيه به خدمت پادشاه جهان پناه فرستاد . پادشاه امير ابو بكر را بنواخت [ و ] به شرف خلعت و سيورغاميشى فرمود و فرمان نفاذ يافت كه امير مبارك قدم فيروز جنگ بماند تا سخنى كه باشد به حضور يكديگر تمام كنيم . و همچنين در ماه صفر سنهء اربع درويشى ابو بكر لقب از شهر ملطيه به عزم مناسك حج به جانب شام رفته بود او را با ملك الامراى حلب اولكجى صحبت و قربت افتاد و از مؤاخذت خود متوهم بود و براى خوش آمد طبع و اندفاع معرّت مضرّت به اولكجى ميگويد كه امينى با من بفرست تا مبلغ صد هزار دينار از شهر ملطيه تحصيل كرده با صحبت او به رسم خدمت به خزانهء شما فرستم . فردوسى طوسى گويد رحمه اللّه : بيت به هنگام شادى درختى مكار * كه زهر آورد بار او روزگار يعنى تا شهر ملطيه از شرّ ايشان مصون ماند . اولكجى معتمدى را با شيخ ابو بكر براى قبض مواضعه و استيفاد معاهده [ فرستاد . ] شيخ چون به ملطيه رسيد ، كيفيت 151 اين حال با امير شهر شهاب الدّين مزاميره تقرير كرد و از اداى مال معاهده و مواضعه ابا و استنكاف نمود ، و قاصد را گرفته نزد امير چوپان فرستاد . امير كيفيت وصول ازو استكشاف و استيظاف ( ؟ ) مىنمود كه تو كيستى و آنجا به چه مصلحت آمده‌اى ؟ گفت : من قاصد سلطان ناصر مصرم و پاسخ به قبض و استيفاء مال مواضعه آمده . امير او را نواخته اجازت انصراف با پيش ناصر داد . قاصد چون به شهر قاهره پيش ناصر رسيد كيفيت احوال ماجرا كما جرى به طمّ و رم باز راند . ناصر خواست كه به قصد ملطيه لشكرى فرستد ، نخست با خاصگيان و